ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

310

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

سالى مردم افريقا به قحطى مبتلا شدند ، موسى به همراه مردم بيرون آمد و نماز باران به جا آوردند . موسى فرمان داد تا مردى براى مردم داستان گويد و آنان را به گريه اندازد . مرد به دعاى وليد بن عبد الملك پرداخت . موسى به او گفت : ما اين جا نيامده‌ايم براى وليد دعا كنيم . مرد توجهى به سخن موسى نكرد و همچنان به سخنان خود ادامه مىداد . پس از آن موسى برخاست و براى مردم سخن گفت ، پس از مدتى ناگهان باران گرفت به طورى كه مردم از ميان گل و لاى عبور كردند و به خانه‌هاى خود رسيدند . موسى در اين روز چنين دعا مىكرد : خدايا ، يا شهادت در راهت را نصيب ما كن و يا اين كه در شهر رسول خدا ( ص ) مرگ را بر ما نازل كن . عرفه بن عكرمه از كسانى بود كه در اندلس همراه موسى بود . وى گويد : روزى موسى را ديدم گنجشكى را سر بريده و شكم آن را پاره كرده بود و به من گفت : دستت را وارد كن و ببين . گفتم : خداوند كار امير را نيك گرداند . من تا كنون چنين كارى نكرده‌ام و اطلاعى نيز از اين قبيل مسايل ندارم . موسى يكى از غير عربان را فرا خواند و گفت : دستت را داخل كن ، و ببين چه مىبينى ؟ آن مرد از اسيران بود ، مرد دست خود را وارد شكم گنجشك كرد و مدتى آن را تكان داد . پس از آن گفت : او هم اكنون نمرده است ، او در مشرق و در سرزمين عرب خواهد مرد . موسى نگاهى به آن مرد كرد و گفت : خدا تو را بكشد ، چه كسى تو را آگاه گردانيده است . گويند ، موسى فرمان داد تا آن مرد را بكشند ، پس از آن مرا فرا خواند و از من خواست با كسى در اين مورد سخن نگويم ، من نيز چنين كردم . در آن موقع ، موسى شصت سال داشت ، مدت شانزده سال در افريقا بود ، و در سال 98 درگذشت . پس از وى فرزندش عبد الله در افريقا و طنجه و سوس به حكومت رسيد ، مدت حكومت وى دو سال طول كشيد تا اين كه در ذى حجه سال 97 يا 99 از حكومت بر كنار شد . ولايتداران اندلس پس از موسى بن نصير گويند ، عبد العزيز بن موسى پس از پدرش به مدت دو سال حاكم بر اندلس بود تا اين كه كشته شد . پس از وى ايوب بن حبيب شش ماه حكومت كرد ، حارث بن عبد الرحمن سه سال و نيم ،